کدام مسیحیت؟

هانس کونگ، کشیش و الهیدان کاتولیک، در کتاب «زن در مسیحیت» پنج عصر را معرفی می‌کند که مسیحیت تغییراتی بنیادین را از سر گذراند: عصر مسیحیت یهودی، عصر مسیحیت یونانی، قرون‌وسطی، نهضت اصلاح دینی، عصر مدرن. باورهای مسیحی در هر دوره به طور اساسی مورد بازبینی قرار گرفت و در نهایت چنان تغییر کرد که مسیحیت دوره‌های پیشین به‌سختی برای دوره‌های بعد قابل‌قبول بود. برای مثال بعضی مسیحیان اولیه همچون استیفان قدّیس، نخستین شهید مسیحی، معتقد بودند موسی تورات را از خدا دریافت نکرده بود، باوری که در دوران بعد به‌وضوح کفرآمیز تلقی می‌شد.

 

زنان حواری

یکی از تفاوت‌های مهم میان مسیحیت اولیه و مسیحیت قرون وسطی، در مورد جایگاه زن است. جایگاه زن در مسیحیت اولیه و مسیحیت قرون وسطی به شدت متفاوت بود. بین پیروان عیسی مسیح زنان و مردان به یک اندازه حضور داشتند. بنا به انجیل لوقا و بر خلاف تصور ما، فقط دوازده حواری نبودند که در شهر و روستا عیسی را همراهی می‌کردند، بلکه علاوه بر آن دوازده مرد، گروهی از زنان هم همراه سفرهای تبلیغی عیسی بودند: مریم مجدلیه، یوآنا، سوسن «و بسیاری زنان دیگر». این زنان همچنین عیسی و حواریون را از لحاظ مالی تأمین می‌کردند (لوقا ۸: ۱-۳)، در پای صلیب حضور داشتند (متی ۲۷: ۵۵) و نخستین شاهدان رستاخیز عیسی بودند (متی ۲۸: ۱). با وجود دیدگاه تنگ‌نظرانۀ یهودیت به زن، به نظر می‌آید مسیح به دنبال تأسیس جماعتی برابری‌خواه بود، جماعتی که زن و مرد در آن تفاوتی از نظر جایگاه نداشته باشند، چون به زودی با رسیدن قیامت مردی و زنی از بین خواهد رفت:

 

در قیامت کسی ازدواج نمی‌کند، بلکه همه چون فرشتگان خواهند بود.

متّی ۲۲: ۳۰

 

مرد و زنی وجود ندارد، در مسیح شما همه یکی هستید.

غلاتیان ۳: ۲۸

 

این اساس تعلیم مسیح بود: از حالا شبیه دوران قیامت زندگی کنید.

این به خصوص در آموزۀ تجرّد و اجتناب از زندگی خانوادگی نمود پیدا می‌کند. هم مسیح و هم پولس پیروان خود را به تجرّد تشویق می‌کردند، هرچند الزامی در کار نبود. در کتب غیررسمی همچون «اعمال پولس و ثِکلا» زنان مسیحی تصویر شده‌اند که به پیروی از پولس تجرد اختیار می‌کنند و از زندگی خانوادگی تن می‌زنند.

 

زنان کشیش

جنبۀ مهم برابری‌خواهی مسیحیت اولیه، برابری در مناصب کلیسایی است که در رساله‌های پولس به خصوص زیاد به چشم می‌خورد. پولس در ابتدا و انتهای نامه‌هایش از مخاطبان نامه اسم می‌برد و به ایشان سلام می‌رساند، و همیشه اسم و عنوان چند زن اینجا دیده می‌شود که منصب‌های مهمی در کلیسای ابتدایی داشتند. این زنانْ رسول (مبلّغ مسیحیت از سوی کلیسا)، رهبر و خادم کلیسا بودند:

 

خواهرمان فیبی از خادمان کلیسای شهر کِنخْریه است. او را در خداوند، آن‌گونه که شایستۀ مقدسین است، بپذیرید و از هیچ کمکی که از شما بخواهد دریغ مورزید، زیرا او به بسیاری، از جمله خود من، کمک فراوان کرده است… یونیا که با من در زندان بود، در میان رسولان از چهره‌های برجسته است که پیش از من در مسیح بوده است.

رومیان ۱۶

 

زنان پیامبر

منصب دیگر زنان نبوت بود. تورات وعده داده بود که در آخرالزمان، روح‌القدس بر دختران و پسران نازل خواهد شد و همگی نبوت خواهند کرد (یوئیل ۲: ۲۸-۲۹) و مسیحیان معتقد بودند که آن آخرالزمان موعود اینک فرارسیده و زین پس زنان و مردان نبوت خواهند کرد (اعمال ۲: ۱۸). نبوت کردن در میان مسیحیان نخستین بسیار رواج داشت و پولس تنها شرط می‌گذارد که زنان به هنگام نبوت کردن گیسوان خود را بپوشانند (۱قرنتیان ۱۱: ۵).

نبوت زنانه در بعضی شاخه‌های غیر راست‌کیش مسیحی باقی ماند، به خصوص نهضت مونتانی که سه پیامبر رهبرش بودن: یک مرد و دو زن، پریسکا و ماکسیمیلا.

 

کلیسای مردانه

اما همزمان با این نگاه برابری‌خواه، نگاه دیگری نیز در مسیحیت اولیه وجود داشت که خواهان محدودیت مناصب زنانه بود. این به خصوص در متون غیرپولسی پیداست:

 

زن را اجازه نمی‌دهم که تعلیم دهد یا بر مرد مسلّط شود، بلکه باید [در کلیسا] سکوت کند.

۱تیموتائوس ۲: ۱۲

 

امّا این ایراد را بر تو دارم که بر آن زن ایزابل نام که خود را پیامبر می‌خواند، آسان می‌گیری، هم‌او که با تعلیم خود بندگان مرا می‌فریبد.

مکاشفه ۲: ۲۰

 

به مرور با سازمان‌یافته شدن کلیسا، این نگاه دوم هر چه بیشتر به نگاه مسیحیت راست‌کیش تبدیل شد و تا قرون وسطی دیگر به طور کامل تثبیت شده بود. هرچند صومعه‌های زنانه وجود داشتند که رهبران آن‌ها گاه جایگاه مهمی در جهان مسیحیت کسب می‌کردند، اما این استثنا بود نه قاعده. در سازمان کلیسا زنان به کلی حذف شدند.

دومین ضربۀ بزرگ در قرون وسطی وارد شد، هنگامی که از سوی کلیسای رم مصوّب شد کشیش‌ها باید مجرّد باشند. تا پیش از این تجرّد فقط برای اسقفان ضروری بود و کشیش‌ها می‌توانستند متأهل باشند. تجرّد آرمانی مخصوص نخبگان بود، همچنان که در دوران یونان باستان هم فلاسفه‌ای که می‌خواستند خدایان شبیه شوند، تجرّد اختیار می‌کردند. اما با قانون جدید واتیکان، این آرمان ابتدا به تمام سازمان کلیسا و سپس به تدریج به مردم عادی و غیرروحانی تحمیل شد. این تأثیر بزرگی بر ذهنیت قرون وسطایی داشت که امور جنسی به شدت قبیح و گناه‌آلود تلقی می‌شد و باز، نخستین قربانی این ذهنیت، زنان بودند که بدنشان تجسم گناه دانسته شد.

 

آگوستین و گناه نخستین

در این مسیر به خصوص نظریات آگوستین به عنوان بنیانگذار مسیحیت کاتولیک اهمیت اساسی داشت. آگوستین در جوانی از مسیحیت رویگردان شده بود و با معشوقه‌هایش گذران می‌کرد. هنگامی که خواست دوباره به مسیحیت برگردد، روابط عاشقانه‌اش مانعی بر سر راهش بودند و به گفتۀ خودش تنها با فیض الهی توانست از زن محبوبش دل بکند و مسیحی شود. پس از مسیحی شدن، همچون دیگر توّاب‌ها، از طرف دیگر به افراط افتاد و تقبیح میل جنسی را در سرتاسر عمر در دستور کار خود قرار داد. او حتی این نظریه را پروراند که میل جنسی همان گناه نخستین است که آدم و حوا به سبب آن از بهشت اخراج شدند و نسل به نسل به تمام آدمیان رسید. گناهی که اصلاً مسیح به خاطر پاک کردن آن خودش را فدا کرد. و همان طور که در باغ عدن، حوا بود که آدم را به گناه انداخت، حالا هم زن و بدن زن عامل اصلی گناه هستند.

 

ساحره و قدّیسه

در طول چند قرن بعد این آموزه در تار و پود کلیسای کاتولیک رسوخ کرد و منجر به شکل‌گیری ذهنیت قرون وسطایی شد که زن و بدن زن را ابزار شیطان می‌دانست. دور نیست که سوزاندن زنان ساحره را نیز در نتیجۀ همین ذهنیت بدانیم: کشیش‌های مجرّد دادگاه تفتیش عقاید، چنان تصورات جنسی اغراق‌آمیزی از زن داشتند که آماده بودند هر گونه مناسک جنسی-شیطان‌پرستانه را به زنان نسبت دهند. زن از پیش در نظرشان هم‌معنی انواع گناهان ناشناخته بود.

درست در همین زمان مسیحیان شروع کردند به بالا بردن جایگاه مریم به عنوان زنی آسمانی و غیر بدن‌مند. اینک می‌توان فهمید که این قدیسه‌سازی از مریم نیز دنبالۀ خوارداشت جایگاه زن بود و نه جبران آن: زن برای ارزشمند شمرده شدن باید به کلی از زنانگی و بدن زنانه تهی شود. همچنان که مریم بدون گناه نخستین (که هر چه بیشتر با میل جنسی تناظر پیدا می‌کرد) زاده شد، بدون آمیزش صاحب فرزند شد و سپس با بدنی روحانی به آسمان صعود کرد.

 

نویسنده: فواد سیاهکالی

ویراستار: فاطمه عرب زاده